بر تو و آن خاطر آسوده سوگند
بر تو ای چشم گنه آلوده سوگند
بر آن لبخند جادویی

بر آن سیمای روشن
که از چشمان تو افتاده
آتش بر هستی من
آه ، آتش بر هستی من
عمری هر شب در رهگذارت
مانده ام چشم انتظارت

شاید یک شب بیایی
دردا تنهای تنها
بگذشته بی تو شب ها
در حسرت و جدایی

متن آهنگ محمد معتمدی سیانور

عاشقی گُم کرده ره بی آشیانم
مانده بر جا آتشی از کاروانم
زین پس محزون و خاموشم
عشقت خاکسترم کرد

در دست باد ِ پاییزی
نشکفته پرپرم کرد
آه ، نشکفته پرپرم کرد
عمری هر شب در رهگذارت
مانده ام چشم انتظارت

شاید یک شب بیایی
دردا تنهای تنها
بگذشته بی تو شب ها
در حسرت و جدایی
در حسرت و جدایی
در حسرت و جدایی